بازتاب/ کنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران

ايران واقعي ... آن چنان که من ديدم
شميم عبدل جليل
رييس موسسه روابط عمومي مالزي

 

براي حضور در «سومين کنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران» در تاريخ 12 تا 16 نوامبر 2006 (25 و 26 آبان ماه 1385)، هم هيجان زده بودم و هم نگران. بعضي از دوستان نصيحتم کردند که از اين کشور صرفنظر کنم چرا که ممکن است امن نباشد. آن ها پيشنهاد مي کردند که منتظر کنفرانس ديگري در لندن يا واشنگتن باشم.
اما دعوت براي سخنراني و برنامه ريزي که جذاب و جالب به نظر مي رسيد، مقاومت و رد دعوت را مشکل مي کرد. تماس با ايران از طريق موسسه «کارگزار روابط عمومي» که باسابقه ترين موسسه روابط عمومي ايران مي باشد، به اندازه کافي قوي بود که 6 نفر از ما را در يک هيات کوچک در کنفرانس با موضوعي شفاف دور هم جمع کند: "مسووليت اجتماعي و پاسخگويي".
به محض اين که وارد هواپيمايي ايران شديم، شخصي زمزمه کرد: "آمريکا وسايل يدکي هواپيما به ايران نمي فروشد، اين را مي دانيد؟".
ناگهان دگرگون شدم. معني اين حرف چه مي تواند باشد؟ سعي کردم خودم را دلداري دهم. بسياري از همکاران مالزيايي، چيني و ژاپني ام با هواپيماي ايراني پرواز کرده اند و از آن خوب تعريف کرده اند. پرواز به اندازه کافي جادار و راحت بود و خدمه پرواز نيز مودب، مفيد و ياريگر و زيبا بودند. تيک آف (کنده شدن هواپيما از زمين) توسط خلبان ايراني با کارآيي و به راحتي انجام شد و ما سفر راحتي را حتي در دست اندازهاي هوايي داشتيم.
در صندلي جلويي من يک زن خوش سيماي ايراني به نام زهرا، با دو دختربچه زيبا نشسته بودند که در طول پرواز مرا بيدار نگه داشتند. بعد از حدود 8 ساعت، ما در ساعت 8:30 صبح در ايران که من آن را کاملا امن يافتم فرود آمديم. هوا سرد بود. پاييز داشت تمام مي شد و زمستان شروع مي شد.
اولين برداشت من از مرد ايراني زماني شکل گرفت که با راهنماي تور كه شاغل موسسه کارگزار روابط عمومي بود، ملاقات كردم. او در فرودگاه به استقبال ما آمده بود و بدون دست دادن گفت: " سلام و به ايران خوش آمديد".
از آن به بعد به هر چيز ايراني که معرفي مي شديم باعث خوشحالي ما مي شد. ما مي دانستيم که ايران که تا سال 1935 با نام پارس شناخته شده بود، در سال 1979 با فرار شاه از ايران به جمهوري اسلامي تبديل شد.
بر اساس گفته پروفسور احسان يارشاطر، پيشنهاد تغيير نام کشور توسط سفير ايران در آلمان داده شد که فکر مي کرد مناسب است که کشور به نام خودش "ايران" ناميده شود. اين نه تنها علامتي براي شروعي جديد و آوردن کشور به جهان مي شد، بلکه باعث برجسته شدن نژاد آريايي مي شد چرا که نام ايران از ريشه آريا گرفته شده است.
در دانشگاه آزاد اسلامي، با حضور رييس اين دانشگاه مهماني رسمي خوشامدگويي با ما برگزار شد. دکتر عبداله جاسبي رياست اين دانشگاه از روابط عمومي و نقش مهمي که در پيشرفت ايران دارد حمايت مي کند. اين دانشگاه داراي تعداد زيادي دانشگاه با بيش از يک ميليون دانشجو مي باشد.
پس از آن عازم يک سفر زميني 6 ساعته براي بازديد چشم اندازهاي زيبا و مناطق ساحلي درياچه خزر شديم. در طول راه در دو رستوران توقف کرديم و از غذاهاي خوشمزه ايراني مانند کباب همراه با مقدار زيادي ماست و سالاد لذت برديم.
در ميان چشم اندازهاي سرسبز به ديدن منطقه کوهستاني و آرام با آبشارهايي زيبا به نام شهر ماسوله (به معني مومن) پرداختيم. در آن جا ما سالخوردگان ايراني را ديديم که مشغول توليد صنايع دستي براي فروش بودند. همان طور که آقاي تنگشير به ما مي گفت آن ها بيشتر وقت شان را صرف راز و نياز با خداوند مي کردند. ايشان در طول سفر به طور فوق العاده منظمي مراقب ما بود و همه جزييات را دقيقا بررسي مي کرد تا از راحتي ما اطمينان حاصل کند. همراه با خداحافظي با اهالي ماسوله، آرامش آن جا را با خود به همراه آورديم.
اقامت دو شبه ما در هتل آسمان اصفهان - که به نصف جهان معروف است،- بسيار کوتاه ولي در عين حال بسيار به ياد ماندني بود. ما در مهماني شام که توسط شهردار اصفهان بر پا شده بود با بهترين برياني هاي بره پذيرايي شديم. ايشان به ما يادآوري کردند که «روابط عمومي با مردم شروع مي شود و به مردم ختم مي شود». از جمله چيزهايي که تقريبا در همه جاي اصفهان ديده مي شود، غذاي خوب، مردم مهربان، فروشگاه ها و مراکز خريد، آثار معماري زيبا و دختران خوش رو مي باشد که با هم قدم مي زنند و مردان جواني که با اتوبوس عازم رفتن به دانشگاه مي باشند. تجار چيني، ژاپني و فرانسوي و توريست ها و حتي يک کليساي بزرگ ارامنه توجه ما را به خود جلب مي کرد.
شفافيت قابل توجه برنامه هاي کنفرانس غناي ميراث فرهنگي فارسي و مدرن بودن ايرانيان را نشان مي داد.
نشست هاي کنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران با نام خداوند بخشنده مهربان و با تلاوت آياتي از قرآن كريم آغاز شد.
دکتر حسام الدين بيان که يک انديشمند برجسته و ممتاز مي باشد رياست جلسه را در طول کنفرانس برعهده داشت.
ما در اين كنفرانس انديشمندان ايراني را ملاقات کرديم و به سخنراني هاي خوب آن ها در زمينه هاي گوناگون گوش سپرديم. به عنوان مثال مي توان از سخنراني دکتر عيسي جلالي و دکتر ميترا حاجي زاده درباره «فيزيولوژي روابط عمومي» و دکتر علي اکبر جلالي درباره «روابط عمومي در هزاره سوم» ياد کرد.
من تجربه فوق العاده اي داشتم زماني که در سالن کنفرانس بيش از 600 نفر (و البته بيش از 800 نفر) از حضار بارها پس از شنيدن آيات قرآن و نام حضرت محمد (ص) در بخش هايي از سخنراني من يک صدا صلوات سر مي دادند.
مهدي باقريان دبير کل کنفرانس و همکاران او به سختي تلاش کردند که کنفرانس بين المللي را به خوبي برگزار کنند. در اين كنفرانس شرکت کننده هاي خارجي از کشورهاي مالزي، استراليا، فرانسه، هلند و کشورهاي عربي، سخاوتمندي و مهمان نوازي خاص ايراني را که قبلا به ندرت ديده بودند، تجربه کردند.
ما قرارداد همکاري را بين «موسسه کارگزار روابط عمومي» و «موسسه روابط عمومي مالزي» براي همکاري هاي بيشتر امضاء کرديم و مذاکراتي براي ترجمه کتاب «روابط عمومي دولتي، ترغيب و شخصيت و قدرت» نوشته «دتوک همدان ادنان» به فارسي براي آموزش روابط عمومي در ايران داشتيم.
در راه برگشت به کشور و در داخل هواپيماي ما همه هم راي بوديم که «اين ايراني است که ما هرگز از طريق گزارشات رسانه ها نديده بوديم». امروز ما آرزو مي کنيم که ايران همچنان در صلح و هماهنگ با جهان، موفق و پررونق باشد و همه جهانيان فرصتي بيابند که ايران واقعي و صلح طلب را ببينند.